افسردگی در دکتری!

دکتری و ادامه تحصیل در خارج از کشور یا داخل، فرقی نمی کند، همه این را تجربه می کنند!

زمانی که پژوهش دکترشروع می شود همه چیز جدید و جذاب است. دوست دارید یک کار خیلی خوب انجام دهید. انگار یک ایده بزرگ در سر دارید و گاهی تعجب می کنید که چطور کسی به آن فکر نکرده است. از یاد گرفتن چیزهای جدید لذت می برید و امید دارید که بتوانید کارتان را به بهترین نحو انجام دهید. دوست دارید مقاله های خوب در مجلات بالا چاپ کنید. گاهی در حد ثبت اختراع یا گشودن یک باب جدید در علم

کمی جلوتر می روید. کم کم دید خوبی به موضوع پیدا میکنید و زوایای ناشناخته جدیدی برایتان باز می شود. احساس می کنید که خیلی جای کار زیاد است. احتمالا به این نتیجه می رسید که این موضوع برای این که یک تز دکتری باشد خیلی بزرگ است و کاش این موضوع را انتخاب نکرده یا آن را محدود کرده بودید. اگر بین موضوعات کاری شما در کارشناسی ارشد و دکتری اختلاف زیادی وجود داشته باشد که اوضاع بدتر هم می شود.

حالا تقریبا در اواسط راه دکتری هستید. اوضاع بدتر شده است. احساس می کنید که اشتباه کرده اید وارد دکتری شده اید. بخش های کوچکی از کار را انجام داده اید اما هیچ چیز به هم ربطی ندارد. همه چیز به شکل بی نظمی دور و برتان پخش وپلاست. احساس ناتوانی میکنید و فکر میکنید توان فکری ندارید، پیر شده اید.

از پراکنده کاری و بعضا کار تکراری خسته شده اید و حس میکنید کارهایتان هیچ ربطی به هم ندارد. اما از کجا مطمئن هستیدکه این طور است؟

رها کردن دکتری

اینجا جایی است که باید با احساس منفی تان کنار بیایید. خیلی ها درست همین جا کنار می کشند. خود من هم همین تصمیم را داشتم. اما راستش خجالت کشیدم بگویم. آنقدر احساس پراکندگی زیاد بود که با خودم فکر کردم هرگز جمع نخواهد شد. اما لطف خدا شامل حال من بود و دوستان و خانواده کمک کردند که این اتفاق نیفتد. اینجاست که دوباره ارزش محیط سازنده برایم چندبرابر شد.

اینجاست که باید تصمیم بگیرید استانداردهایتان را پایین بیاورید. شما نمیتوانید بهترین تز دنیا را انجام بدهید. پس با خودتان کنار بیایید. همین که چند مقاله داشته باشید برای این که بتوانید با آنها دفاع کنید کافی است. قرار نیست جایزه بهترین پژوهشگر از آن شما باشد. انجام یک دکتری خوب و نه فوق العاده بهتر از انجام ندادن آن است.

این نمودار تقریبا برای هم اتفاق می افتد. ممکن است برای کسی در برخی فازها متعادل تر یا شدید تر باشد. اما خوب است بدانید که این ویژگی پژوهش است. در اوج سردرگمی باید تصمیم بگیرید که یک راه را بروید و انتخاب کنید. به جای این که رها کنید. این تصمیم شماست که ارزشمند است نه دقت نمودارهایی که رسم می کنید. شما در پژوهش دکتری قرار بود نشان بدهید که راهش را یاد گرفته اید و راهش همین است.

 

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

1 نظر

  1. بیتا

    با سلام
    احسنت.حسی که من هم دقیقا دارم ولی وقتی استادی همراهی نکند و مشکلات عدیده ای اوجود آید طبیعی است که دانشجو خسته بشود.

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *